ترجمه "rest" به فارسی
استراحت, آرامش, استراحت کردن بهترین ترجمه های "rest" به فارسی هستند.
(uncountable, of a person or animal) Relief from work or activity by sleeping; sleep. [..]
-
استراحت
nounrelief from exertion; state of quiet and recreation [..]
Tom, who had been working all day, wanted to have a rest.
تام، که تمام روز را کار کرده بود، می خواست استراحت کند.
-
آرامش
nounpeace, freedom from trouble, tranquility
I'd been reading Tennyson to her one night, because the flow and rhythm of his poetry seemed restful.
یک شب برایش شعری از تنیسون خواندم، چون ریتم و آهنگ شعرهایش آرامش بخش به نظر میآمدند.
-
استراحت کردن
verbintransitive: take repose
After a rest they had a good lunch, and then more rest.
پس از استراحتی اندک، نهاری مفصل خوردند وباز استراحت کردند.
-
ترجمه های کمتر
- آرام
- فراغت
- راحت کردن
- بقیه
- باقی
- مابقی
- خواب
- آسایش
- استراحتگاه
- باقیمانده
- توقف
- آسودگی
- سکون
- توقفگاه
- مرگ
- مُتَّکا
- رهایی
- گذاشتن
- ایستاندن
- نگهدار
- فرج
- تنفس
- غنودن
- وقفه
- منزل
- آرامیدن
- آساییدن
- آسودش
- انيدروبيوز
- ایستش
- باقیماندن
- برآسودگی
- تتمه
- تفاضل
- خفتگی
- رامشگاه
- هشتن
- رسوبی
- لمیدن
- رامش
- پسمانده
- نهادن
- (با: on یا upon یا in و غیره) قرار داشتن
- (به ویژه چشم یا توجه) متوجه چیزی شدن 1
- (دادگاه) مدارک و شواهد جرم را تمام کردن 5
- (درباره ی چیزی) کاری نکردن 8
- (قرون وسطی - زره سینه) جای زوبین
- (مسافرت) منزلگاه
- (مهجور) نگهداشتن
- (موسیقی) علامت سکوت 1
- (موسیقی) مکث
- (کشاورزی - زمین) بایر ماندن یا بودن
- - آسا
- - بودن
- آرام شدن یا کردن
- آرامش داشتن
- آسودن 4
- آسوده خاطر بودن
- آسوده خاطری
- از آن کسی بودن 0
- از کار باز ایستادن یا ایستاندن
- استراحت دادن
- به امید کسی بودن
- به حال خود گذاشتن
- به واسطه ی کسی بودن
- بیتوته گاه
- تکیه داشتن
- تکیه گاه
- جا -
- خواب مرگ
- خواباندن 2
- خوابیدن 3
- خوابیدن در بستر مرگ
- در گورآسودن 6
- راحتی خیال
- رجوع شود به caesura 2
- رها کردن
- سکوت 0
- غیرفعال شدن
- فارغ البال بودن 5
- فراغت داشتن
- قرار دادن
- قسمت باقی مانده
- لم دادن 9
- لماندن 3
- متوقف کردن
- متکی بودن
- متکی کردن
- مربوط به کسی بودن
- مرده بودن
- ناکنشور شدن یا کردن 7
- نفس کشیدن
- نیزه نگهدار
- وابستگی داشتن
- وضعيت استراحتي
- کشت نشده ماندن 4
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rest " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Rest" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Rest در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
Representational State Transfer [..]
"REST" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای REST در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "rest"
عباراتی شبیه به "rest" با ترجمه به فارسی
-
بستگي داشتن به
-
مدفون ساختن · مقبره ساختن
-
استراحت چراگاه · چرایتناوبی
-
زمان استراحت در بستر · غنودن
-
(زیست شناسی) آساییده · آرام · آرمیده · آسوده · در آرامش · در حال استراحت · در سکون · ساکن
-
آرام · آرامبخش · آسوده · راحت
-
خيالت راحت
-
(ارتش) فرمان آزاد · حالت آزاد نظامی · راحت باش