ترجمه "restrict" به فارسی
مرزیدن, به دام افتادن, در تنگنا قرار دادن بهترین ترجمه های "restrict" به فارسی هستند.
restrict
adjective
verb
دستور زبان
To restrain within bounds; to limit; to confine; as, to restrict worlds to a particular meaning; to restrict a patient to a certain diet. [..]
-
مرزیدن
-
به دام افتادن
verb -
در تنگنا قرار دادن
-
ترجمه های کمتر
- محدود ساختن
- محدود کردن
- مختصر نمودن
- منحصر کردن
- هم مرز بودن
- کرانبند کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " restrict " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Restrict
-
محدود کردن
Restricting you to a grid helped solve my problem.
محدود کردن شما به یک جدول کمک کرد تا مشکل من حل شود.
-
محمدود کردن
عباراتی شبیه به "restrict" با ترجمه به فارسی
-
رژيمهاي غذايي كالريمحدود · رژيمهاي كمكالري · رژیمهای انرژیمحدود
-
رژيمهاي كمپروتئين · رژیمهای پروتئینمحدود
-
(آمریکا - حقوق) توافق به نفروختن ملک به اشخاص ویژه (مثلا یهودیان یا سیاهپوستان)
-
چراي فرعي · چراي محدود · چرای تحت کنترل
-
آنزیمهای محدودگر
-
رژيمهاي غذايي كالريمحدود · رژيمهاي كمكالري · رژیمهای انرژیمحدود
-
رژيمهاي كمچربي · رژیمهای چربیمحدود
-
اندونوکلئازهای محدودکننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن