ترجمه "rhetor" به فارسی
سخنور, ناطق, (یونان و روم باستان) بهترین ترجمه های "rhetor" به فارسی هستند.
rhetor
noun
دستور زبان
A rhetorician.
-
سخنور
-
ناطق
-
(یونان و روم باستان)
-
معلم معانی بیان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rhetor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rhetor" با ترجمه به فارسی
-
(سبک) پرتصنع و پوچ · بدیع · بزرگ نمایی · بلاغت · بلند پروازی · بی محتوا · سخن سنجی · سخن شناسی · سخندانی · علم بیان · معانی بیان · پر طمطراقی · پراز لفاظی · کتاب یا رساله در باب بدیع · گفتگوی مفصل
-
پرسش بدیهی (مثلا: کیست که به آب نیاز نداشته باشد?) · پرسش بی نیاز به پاسخ
-
بدیعی · بلاغتی · بی محتوا · بی نیاز به پاسخ · حاکی از بلاغت · سخن سنجانه · سخندانانه · فصیح · وابسته به معانی بیان · پر آب و تاب · پر از لفاظی · پرتصنع و پوچ
-
از روی معانی · بیان · فصیحانه · مطابق علم معانی بیان یا فصاحت
-
از روی معانی · بیان · فصیحانه · مطابق علم معانی بیان یا فصاحت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن