ترجمه "rippling" به فارسی
موج ساز، موج انداز ترجمه "rippling" به فارسی است.
rippling
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of ripple. [..]
-
موج ساز، موج انداز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rippling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rippling" با ترجمه به فارسی
-
(پیامدهای گسترنده ی یک عمل یا رویداد - مثل موج های ناشی از خوردن سنگ به آب) پیامد چندگانه · اثر فزونگر
-
موجنقش
-
پر تلاطم · پرچین و شکن
-
اثر آب لرز · جای موج برشن ساحل · خیزاب نشان
-
(در نهر یا رود) تندآب کوچک · (موج های کوچک که مثلا در اثر نسیم ملایم ایجاد می شوند) آب لرز · (کنف و کتان و غیره - با ابزار شانه مانند) تخم گرفتن · (گیسو - سطح فلز یا چوب و غیره) موجدار کردن یا شدن · آب لرز ایجاد کردن یا داشتن · آب لرزگاه · آب چروک · آب چین · تموج، مج افکنی در آب، ایجا موج و موجه کردن · خیزابچه · خیزابچه درست کردن · خیزابچه گاه · دارای موج خفیف کردن یا شدن · دانه گردآوری کردن · ریزموج · شانه ی تخم گیری · شرشر · شکنج · شکنج دار کردن یا شدن · صدا (مانند صدای امواج کوچک) · صدای خفیف ایجاد کردن · موج زدن · نوسان داشتن · هرچیز شبیه موج کوچک
-
(در نهر یا رود) تندآب کوچک · (موج های کوچک که مثلا در اثر نسیم ملایم ایجاد می شوند) آب لرز · (کنف و کتان و غیره - با ابزار شانه مانند) تخم گرفتن · (گیسو - سطح فلز یا چوب و غیره) موجدار کردن یا شدن · آب لرز ایجاد کردن یا داشتن · آب لرزگاه · آب چروک · آب چین · تموج، مج افکنی در آب، ایجا موج و موجه کردن · خیزابچه · خیزابچه درست کردن · خیزابچه گاه · دارای موج خفیف کردن یا شدن · دانه گردآوری کردن · ریزموج · شانه ی تخم گیری · شرشر · شکنج · شکنج دار کردن یا شدن · صدا (مانند صدای امواج کوچک) · صدای خفیف ایجاد کردن · موج زدن · نوسان داشتن · هرچیز شبیه موج کوچک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن