ترجمه "role" به فارسی

رل, نقش, وظیفه بهترین ترجمه های "role" به فارسی هستند.

role noun دستور زبان

A character or part played by a performer or actor. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رل

    character or part

    And second, I couldn't live with myself if that's how I got the role of Lola.

    و دوم اینکه اگه وضعیت گرفتن رل لولا اینطوریه ، من دیگه نمیتونم به زندگی ادامه بدم

  • نقش

    set of behaviours, rights, obligations, beliefs, and norms expected from an individual that has a certain social status

    We should play a more active role in combating global warming.

    باید در مبارزه با گرم شدن کرهی زمین نقش فعالتری ایفا کنیم.

  • وظیفه

    noun

    Let her think you have accepted your role as a dutiful son.

    بزار فکر کنه که تو نقشت رو به عنوان پسر وظیفه شناس قبول کردی.

  • ترجمه های کمتر

    • مقصود
    • کار
    • شخصی
    • منظور
    • قصد
    • سهم
    • (نمایش و فیلم و غیره) نقش
    • شخصیت ها
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " role " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Role
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نقش

    We should play a more active role in combating global warming.

    باید در مبارزه با گرم شدن کرهی زمین نقش فعالتری ایفا کنیم.

  • نقش وظیفه

عباراتی شبیه به "role" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "role" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه