ترجمه "root" به فارسی
ریشه, سرچشمه, پیاز بهترین ترجمه های "root" به فارسی هستند.
root
verb
noun
دستور زبان
The part of a plant, generally underground, that absorbs water and nutrients. thumb|Some roots (2) [..]
-
ریشه
nounprimary source [..]
Boundaries blur as tapioca fences take root and bloom.
سرحدهای زمینها با ریشه کردن و گل دادن پرچینهای مانیوک، تیره و درهم به نظر میرسند.
-
سرچشمه
nounprimary source [..]
-
پیاز
nounpart of a hair under the skin [..]
-
ترجمه های کمتر
- اصل
- اساس
- بن
- ريشه
- بیخ
- پایه
- منشا
- یافتن
- نسب
- گرفتن
- لیفی
- کاویدن
- گرهکی
- تبار
- (به ویژه با پوزه) زمین را کندن
- (بیشتر به صورت مجهول) سرجای خود میخ کوب شدن یا کردن
- (جمع - مجازی) ریشه ی خانوادگی یا محلی
- (دستور زبان) واج پایه
- (دندان یا مو یا ناخن یا زبان) بن
- (ریاضی) ریشه
- (فضولانه) بررسی کردن
- (معمولا با: for) حمایت کردن
- (معمولا با: out) جستن
- (گیاه) ریشه
- بیخه (انواع ریشه ها)
- تسبیحی moniliform
- تشویق کردن
- تکمه ای tuberous
- جستجو کردن
- جم نخوردن 1
- دوکی fusiform
- رجوع شود به rhizome
- رشته ای fibrous
- ريشه دواندن
- ریشه داشتن (در چیزی)
- ریشه دواندن
- ریشه عدد
- ریشه کلمه
- ریشه ی نابجاadventitious root
- ریشه ی نگهدارprop root0
- ریشه ی هوایی aerial root
- زیر و رو کردن
- سابقه ی زندگی
- شلغمی napiform
- مبتنی بودن یا کردن
- مخروطی concial
- هورا کشیدن (به سود شخص یا تیم و غیره)
- پوزه مالی کردن
- کاشتن 0
- کاوش کردن
- کس و کار
- کنه
- گرهک دارnodulose
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " root " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Root
proper
A surname. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Root" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Root در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "root"
عباراتی شبیه به "root" با ترجمه به فارسی
-
دایرکتوری ریشه
-
حشرات ریشهخوار
-
سردابها · سردابهها
-
گرهزايي · گرهزایی ریشه
-
ملوییدوژینه · نماتودهاي گرهزاي ريشه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن