ترجمه "rooted" به فارسی

جایگیر شده, ريشه دار, ریشه دار بهترین ترجمه های "rooted" به فارسی هستند.

rooted adjective verb دستور زبان

Fixed in one position; immobile; unable to move. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جایگیر شده

  • ريشه دار

    As rooted to the earth as a sakura tree.

    ريشه دار در زمين مثل درخت ساكورا

  • ریشه دار

    You're making him question a lot of deep rooted assumptions, Bella.

    بلا، تو باعث به وجود آمد دن سوا لات ریشه دار زیادی در پندار جا سپر شدی

  • ترجمه های کمتر

    • ریشه کرده
    • عمیق
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rooted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "rooted" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "rooted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه