ترجمه "rotundate" به فارسی
مدور, گرد بهترین ترجمه های "rotundate" به فارسی هستند.
rotundate
adjective
دستور زبان
Rounded, especially at the end or corners.
-
مدور
for his appearance, so rotund and yet so startled
چون ظاهر او که چنان مدور و در ضمن یکه خورده بود،
-
گرد
adjective nounbrisk CanadianFrench girl of trim, if rotund, figure and ankles
دختری از نژاد فرانسویهای کانادا با اندامی گرد و شکیل،
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rotundate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rotundate" با ترجمه به فارسی
-
حالت کروی · فربهی · چاق و تپلی بودن
-
حالت کروی
-
(صدا) پرکشش · خپله · رسا · چاق و چله · گرد و قلمبه · گمبل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن