ترجمه "rubber" به فارسی
کائوچو, ابریشمی, لاستیک بهترین ترجمه های "rubber" به فارسی هستند.
rubber
verb
noun
adjective
دستور زبان
(uncountable) Pliable material derived from the sap of the rubber tree; a hydrocarbon polymer of isoprene. [..]
-
کائوچو
nounpliable material derived from the sap of the rubber tree
He was a rubber merchant, and he had a wife and three children.
بازرگان کائوچو بود، همسر و س فرزند داشت.
-
ابریشمی
condom [..]
-
لاستیک
nounA contraceptive device consisting of a thin rubber or latex sheath worn over the penis during intercourse.
So, let me know when you need some new rubber, and I will hook you up.
پس اگه لاستیک جدید نیاز داشتین ، خبرم کنین ، من ردیفش می کنم.
-
ترجمه های کمتر
- کاندوم
- لاستیکی
- کش
- کاپوت
- پاککن
- محافظ
- ساینده
- شمالگان
- مالشگر
- (جمع) گالش
- (شخص یا اسباب) مالنده
- تخته پاک کن
- دوره ی مسابقات
- لاستیک مصنوعی
- ماساژ دهنده
- مداد پاک کن
- مسابقه ی نهایی (به ویژه در مورد دو تیم مساوی - rubber game هم می گویند)
- مشت و مال دهنده
- پاک کن
- کائوچوی بالاتا
- کائوچوی طبيعي
- کائوچوی هوهآ
- کائوچوی پارا
- کاپوت 0
- کفش لاستیکی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rubber " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "rubber"
عباراتی شبیه به "rubber" با ترجمه به فارسی
-
شیرابه · شیره گیاهی
-
سیمان نرم (که دارای لاستیک ولکانیزه است) · چسب کشدار
-
(عامیانه) شخص یا اداره و غیره که بی مطالعه و بررسی چیزها را تصویب می کند یا مورد توافق قرار می دهد · صحه گذار · مهر · مهر لاستیکی
-
نوار لاستیکی · نوارکش · کش
-
(با لاستیک) پوشاندن · آمیختن · لاستیکی کردن · کشدار کردن · کشی کردن
-
لاستیک موج دار (برای ته کفش) · لاستیک کرپ · کرپ
-
كائوچوی پارا (درخت)
-
لاستیک ابری · لاستیک متخلخل (یا اسفنجی)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن