ترجمه "running" به فارسی

دو, روان, دویدن بهترین ترجمه های "running" به فارسی هستند.

running adjective verb noun adverb دستور زبان

That which runs or run. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دو

    noun

    racing

    A good ballboy or ballgirl must be able to concentrate hard and run fast.

    یک توپ جمع کن خوب باید بتواند بطور کامل تمرکز کند و به سرعت بدود.

  • روان

    adjective

    These tailings of valleys running into Sirhan were always rich in grazing.

    این درهها که به سویسیرحان روان میشدند ا لب چراگاههای خوبی بودند.

  • دویدن

    Verb verb

    Running is a good sport.

    دویدن ورزش خوبی است.

  • ترجمه های کمتر

    • جاری
    • مدام
    • دوندگی
    • روانی
    • مداوم
    • متداول
    • همزمان
    • زودگیر
    • آزگار
    • تندرو
    • زودگذر
    • رایج
    • مستقیم
    • (اتوبوس و ترن و غیره) مدت سفر 9
    • (ماشین و غیره) روشن
    • (گیاه خزنده) بالا رو
    • اداره کننده (رجوع شود به run)
    • اسب تیز پا
    • اسب مسابقه ی سرعت
    • با دورخیز
    • به آسانی یا راحتی حرکت کردن یا پیش رفتن 7
    • بی وقفه 4
    • جاری 5
    • خر دوی 1
    • دار دوست 0
    • در حال آب شدن
    • در حال دویدن 8
    • در حال ذوب
    • در حال چرک کردن یا خونریزی
    • در حال کار کردن 2
    • در گداز
    • دو سرعت
    • دویدن با گام های تند
    • سر راست 3
    • میزان جریان
    • هر چیز جاری یا روان
    • همراه متن 6
    • وضع زمین مسابقه
    • پشت سرهم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " running " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "running"

عباراتی شبیه به "running" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "running" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه