ترجمه "sacrifice" به فارسی

قربانی, قرباني كردن, قربانی کردن بهترین ترجمه های "sacrifice" به فارسی هستند.

sacrifice verb noun دستور زبان

(transitive) To offer (something) as a gift to a deity. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قربانی

    noun

    something sacrificed [..]

    We have to find the person who made the sacrifice.

    ما باید کسی رو که قربانی رو انجام داده پیدا کنیم.

  • قرباني كردن

    To Immolate victims to a deity. [..]

    Of course, my moral safeguards gave me pause at the necessary sacrifice.

    البته ، حفاظ اخلاقي من براي هر قرباني كردن لازم ، مكث ميكنه

  • قربانی کردن

    For such a son who would not sacrifice such a daughter!

    آخر چطور ممکن است برای چنین دردانهای حتی چنین دختری را قربانی نکرد!

  • ترجمه های کمتر

    • فداکاری
    • ایثارگری
    • تاوان
    • تسلیم کردن
    • تقاص
    • جانفشانی
    • جانبازی
    • فداسازی
    • از خود گذشتگی
    • از دست دادن
    • ایثار کردن
    • با زیان فروختن
    • جانبازی کردن
    • جانفشانی کردن
    • حیوان یا هر چیزی که قربانی می شود
    • ذبح کردن در راه خدا (یا خدایان)
    • فدا کردن
    • فداکاری کردن
    • نثار کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sacrifice " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sacrifice" با ترجمه به فارسی

  • هبه
  • از خود گذشتگی · جان نثاری · جانفشانی · خودفدایی · فداکاری
  • (بیس بال) بد زدن چوگان برای فرصت دادن به بازیکن دیگر تیم که خود را به بیس بعدی برساند (sacrifice hit هم می گویند)
  • جانسپاری (در راه هدف یا عقیده) · شهادت
اضافه کردن

ترجمه های "sacrifice" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه