ترجمه "saturation" به فارسی
اشباع, انباردگی, بیژگی بهترین ترجمه های "saturation" به فارسی هستند.
saturation
noun
دستور زبان
the act of saturating or the process of being saturated [..]
-
اشباع
Silence filled the car like a saturated sponge.
سکوت چون اسفنجی اشباع شده اتوموبیل را پر کرد.
-
انباردگی
-
بیژگی
-
ترجمه های کمتر
- سیراسازی
- سیرایی
- مالامالی
- سرشاری
- نیرومندی
- (رنگ) نابی
- (فلزمغناطیسی) سیرش
- آغشته سازی
- میزان خلوص رنگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " saturation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "saturation" با ترجمه به فارسی
-
(شیمی) اشباع کردن یا شدن · آغشتن · اشباع کردن · اشتباه کردن · انباردن · خیس کردن یا شدن · رجوع شود به saturated · سرشار کردن · سیرا کردن · مالامال کردن
-
اشباع کننده · سرشار کننده · سیراگر · مالامال کننده
-
چربیهای اشباع
-
رآکتور تنظیمپذیر
-
(بمباران متراکم و اشباع آمیز یک محل برای نابودسازی کامل آن) بمباران فشرده
-
(رنگ) مخلوط نشده با سفید · (زمین شناسی) دارای بیشترین مقدار ممکن سیلیکا (در مورد سنگ ها و کانی ها) · (شیمی) سیرشده · آب چکان · اشباع شده · انبارده · بی سفید · خیس · رنگ ناب · سرشار · سیرا · سیرا شده · مالامال
-
اشباع کننده
-
آغشتنی · اشباع پذیر · سرشار شدنی · سیرا · سیرایی پذیر · مالامال شدنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن