ترجمه "scaly" به فارسی
پوسته پوسته, فلسی, مدرج بهترین ترجمه های "scaly" به فارسی هستند.
scaly
adjective
noun
دستور زبان
Covered or abounding with scales; as, a scaly fish. [..]
-
پوسته پوسته
adjectivea pair of scaly patent leather boots.
یک جفت پوتین دخترانهی چرمی پوسته پوسته شده هم به پا داشت
-
فلسی
-
مدرج
adjective
-
ترجمه های کمتر
- ناهموار
- زننده
- خشن
- (پوست) شوره زده
- حشره زده
- خشک افتاده
- فلس دار
- فلس مانند
- وابسته به یا پوشیده از فلس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " scaly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "scaly" با ترجمه به فارسی
-
فنچ چاشنی
-
داشتن حالت فلسی · فلس مانندی
-
رجوع شود به pangolin
-
فنجانکیان
-
دراج فلسدار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن