ترجمه "scarf" به فارسی
شال, روسری, شال گردن بهترین ترجمه های "scarf" به فارسی هستند.
scarf
verb
noun
دستور زبان
A long, often knitted, garment worn around the neck. [..]
-
شال
nounlong garment worn around the neck [..]
So I try to give her the scarf.
پس سعى مىكنم شال را به او دهم.
-
روسری
nounForty euros for a scarf? You don't have anything cheaper?
چهل یورو برای یک روسری؟ ازرانتر از آن ندارید؟
-
شال گردن
nounThe only frivolity was in his purple knitted scarf.
تنها چیز جلف، شال گردن بافتنی ارغوانیش بود.
-
ترجمه های کمتر
- چارقد
- سرانداز
- اشارپ
- باشامه
- بالادادن
- لچک
- بلعیدن
- (آهنگری و وصله زنی) نیما نیم (scarf joint هم می گویند)
- (اتصال) نیم و نیم
- (ارتش) کاشکول
- (خودمانی - معمولا با: down یا up) با ولع خوردن
- (نجاری) اتصال
- با چارقد یا شال پوشاندن
- به هم متصل کردن
- دارای زبانه و مادگی کردن
- روسری سر کردن
- شکاف یا بریدگی پهلوی نهنگ
- نیما نیم به هم وصل کردن
- پهلوی نهنگ را بریدن (برای درآوردن پیه)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " scarf " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "scarf"
عباراتی شبیه به "scarf" با ترجمه به فارسی
-
روسری · شال گردن
-
اشباع شدن · اقناع شدن · پر خوردن · پر کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن