ترجمه "scented" به فارسی
عطرزده, معطرر بهترین ترجمه های "scented" به فارسی هستند.
scented
adjective
verb
دستور زبان
Having a pleasant aroma. [..]
-
عطرزده
-
معطرر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " scented " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "scented" با ترجمه به فارسی
-
(به ویژه سگ - از راه بویایی) شکار کردن · (در کشف هر چیز) کلید · استشمام کردن (به ویژه در مورد سگ شکاری) · استعداد فهم و دریافت · بو · بو (به ویژه بوی خوش) · بو بردن · بو کردن · بو کشیدن · بودار کردن · بوی خوش · بوی خوش عطر · بوی شکار (که به کمک آن سگ شکار را ردیابی می کند) · بویایی · بوییدن · حس شامه · دریافتن · رایحه · رد بوی شکار را گرفتن · رد شکار · ردیابی شکار · ردیابی کردن · سراغ · شامه · شم · طعم · عطر · عطر (perfume هم می گویند) · عطر و بوی · معطر کردن · نشانه 1 · پی بردن · پی گیری 0
-
غدد جلدي · غدد سباسه · غدد عرق · غدد عطري · غدد پوست
اضافه کردن مثال
اضافه کردن