ترجمه "schedule" به فارسی
برنامه, جدول, فهرست بهترین ترجمه های "schedule" به فارسی هستند.
schedule
verb
noun
دستور زبان
(obsolete) A slip of paper; a short note. [14th-17th c.] [..]
-
برنامه
nounHe changes his schedule from day to day.
او برنامه ی روزانه اش را روز به روز عوض می کند.
-
جدول
We interrupt our regularly scheduled programming for this special report.
ما جدول منظم برنامه هامون براي اين گزارش ويژه قطع ميکنيم.
-
فهرست
nounGet me my operation schedule.
فهرست عملهاي جراحيم رو بيار.
-
ترجمه های کمتر
- برنامه زمانی
- صورت
- ریزاقلام
- سیاهه
- (آمریکا) برنامه ی حرکت قطار (یا اتوبوس و غیره)
- (در اصل) کاغذ دست نویسی شده
- (معمولا ضمیمه ی ورقه ی خرید یا وصیت نامه یا ورقه ی مالیات و غیره) فهرست
- برنامه (و غیره) تعیین کردن
- برنامه ی زمان بندی شده
- ترتیب زمانی
- جدول زمانی
- جزو برنامه کردن
- در جدول زمانی وارد کردن
- زمان بندی
- زمان بندی کردن
- زمانبندی کردن
- مواد موردبحث
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " schedule " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Schedule
A button that launches the Service Scheduling form.
-
برنامه
noun -
برنامه (زمانی)
-
زمان بندی
Scheduled, yeah, but we get spot inspections from time to time.
ولی گاهی اوقات بازرسا بدون زمان بندی از کارخونه بازدید می کنن
تصاویر با "schedule"
عباراتی شبیه به "schedule" با ترجمه به فارسی
-
مغایرت زمان بندی
-
کاربرگ جدول مقایسه ای
-
جداول کاری
-
زمان بندی جایگزین
-
زمان بندی محصولات
-
برنامه ریزی محدود
-
برنامهریزی نامحدود
-
جدول استهلاک، جدول باز پرداخت اسقاط وام
اضافه کردن مثال
اضافه کردن