ترجمه "scintillate" به فارسی
برق زدن, جرقه زدن, آیژیدن بهترین ترجمه های "scintillate" به فارسی هستند.
scintillate
verb
دستور زبان
(intransitive) To give off sparks; to shine as if emanating sparks; to twinkle or glow. [..]
-
برق زدن
-
جرقه زدن
verb -
آیژیدن
-
ترجمه های کمتر
- خرفکیدن
- (مانند ستاره) چشمک زدن
- (هوش و عمل و غیره)درخشیدن
- سوسو زدن (twinkle هم می گویند)
- لپان شدن
- چشمک زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " scintillate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "scintillate"
عباراتی شبیه به "scintillate" با ترجمه به فارسی
-
(شخص یا ابزار) درخشان · (فیزیک) برقش افشان · آشکارساز سوسوزن · اخگرزا
-
(فیزیک) برقش شمار · برق سنج · جرقه سنج · جرقه شمار
-
(ستاره) چشمک زنی · (فیزیک اتمی) برقش · آییژک · آییژک پرانی · اخگر · بارقه · تابش · تلالو · جرقه · جرقه زنی · خرفک · خرفک زنی · سوسو · چشمک · ژابیژ
-
بارقه دار · برق زننده · جرقه زننده · درخشان · گازدار
-
برق زننده · جرقه دهنده · درخشان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن