ترجمه "self" به فارسی
خود, نفس, خویش بهترین ترجمه های "self" به فارسی هستند.
(obsolete) Himself, herself, itself, themselves; that specific (person mentioned). [..]
-
خود
noun pronounindividual person as the object of his own reflective consciousness [..]
He was only a shadow of his former self.
او صرفاً سایهای از خودش بود.
-
نفس
nounThere was a self confident ring in all the voices.
در همه صداها طنین اعتماد به نفس شنیدنی بود.
-
خویش
nounHe saw that this association was a mere anchor to save him from self contempt.
میدانست که این شرکت صرفاً لنگری برای نجات برادرش از نفرت از خویش است.
-
ترجمه های کمتر
- خویشتن
- شخصیت
- خودمان
- حالت
- ضمیر
- حال
- وضع
- سرشت
- نهاد
- (عامیانه) خودم
- از یک نوع یا رنگ یا جنس یا خاصیت
- خودت
- خودتان
- خودش
- خودشان
- رجوع شود به self-colored
- نفس خود
- پسوند به نشان تاکید
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " self " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A surname.
"Self" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Self در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "self" با ترجمه به فارسی
-
خودگردهافشانی · خودگشنی
-
خودآموزی · خودپیشبری
-
(پارچه) دارای رنگ طبیعی (بدون رنگرزی) · دارای فقط یک رنگ · یک رنگه
-
خودآموزی، خود سازی