ترجمه "sensory" به فارسی
حسی, حساس, (وابسته به اعصاب و احساس) سوهشی بهترین ترجمه های "sensory" به فارسی هستند.
sensory
adjective
noun
دستور زبان
Of the senses or sensation. [..]
-
حسی
They predict the sensory consequences and subtract it off.
اونها عواقب حسی رو پیش بینی میکنن و اون رو ازش تفریق میکنن.
-
حساس
adjectiveSo we work in a whole sensory movement task soup of noise.
بنابراین ما در یک بلبشوی پر از نویز فعالیت های حرکتی مراکز حساس عمل میکنیم.
-
(وابسته به اعصاب و احساس) سوهشی
-
ترجمه های کمتر
- (وابسته به دریافت و ارسال از طریق اعصاب) سوهش رسانی
- حس رسانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sensory " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sensory" با ترجمه به فارسی
-
آزمودن ارگانولپتيكي · آزمودن حسي · ارزيابى حسي · تجزیه ارگانولپتیکی
-
ریش · شارب
-
نورون حسی
-
حافظه حسی
-
اختلالات حسی
-
دستگاه حسی
-
اوران · نقل کننده
-
بیش حساسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن