ترجمه "shape" به فارسی

شکل, صورت, قالب بهترین ترجمه های "shape" به فارسی هستند.

shape verb noun دستور زبان

The status or condition of something [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شکل

    noun

    appearance or outline [..]

    For a guy his age, he was in terrific shape.

    براي يه آدمي در سن اون ، اون توي شکل ترسناکي بوده.

  • صورت

    noun

    But the elastic heart of youth can not be compressed into one constrained shape long at a time.

    اما قلب پر جنبوجوش جوانی را نمیشود مدت درازی با فشار به یک صورت نگاه داشت.

  • قالب

    The still air has no shape to use.

    هواي ساکن قالبي نداره که بخواي ازش استفاده کني.

  • ترجمه های کمتر

    • حالت
    • شبح
    • بدن
    • وضع
    • هیکل
    • سایه
    • ریخت
    • قواره
    • حال
    • دیس
    • هیبت
    • ساختن
    • تجسم
    • دیسه
    • کالبدشناسی
    • نگاره
    • سیما
    • کالبد
    • تشریح
    • نما
    • (مجازی) تعیین کردن
    • به شکل چیزی درآوردن
    • تن (در برابر: چهره face)
    • دیس دادن
    • دیسدار شدن
    • ساختمان بدن
    • سازمان بدن
    • شكل گرفتن
    • شکل دادن
    • شکل گرفتن
    • قالبگیری کردن یا شدن
    • مخفف : ستاد کل نیروهای متفقین در اروپا
    • نقشه برجسته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shape " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Shape
+ اضافه کردن

"Shape" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Shape در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

SHAPE noun

the supreme headquarters that advises NATO on military matters and oversees all aspects of the Allied Command Europe

+ اضافه کردن

"SHAPE" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای SHAPE در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "shape"

عباراتی شبیه به "shape" با ترجمه به فارسی

  • به شکل زنگ
  • مقعر
  • (آواز) پر طنین · امرود مانند · رسا · گلابی دیس · گلابی شکل
  • درختی
  • (امریکا) گزینش کارگر روزمزد از میان کسانی که در جایی گرد آمده اند
  • ستاره ای · سیارک · شبیه ستاره
  • (گیاه شناسی) درفش مانند · درفش شکل · درفشی
  • شكل گرفتن
اضافه کردن

ترجمه های "shape" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه