ترجمه "shard" به فارسی
سفاله, شکاله, صدف بهترین ترجمه های "shard" به فارسی هستند.
shard
verb
noun
دستور زبان
A tough scale, sheath, or shell; especially an elytron of a beetle. [..]
-
سفاله
piece of glass or pottery
-
شکاله
nounpiece of glass or pottery
-
صدف
noun
-
ترجمه های کمتر
- (بخش های شکسته ی سفال و چینی و غیره - به ویژه در کاوش های باستان شناسی) پاره سفال
- (جانور شناسی) سختپوسته (اعم از فلس یا لاک یا صدف و غیره)
- خرده سفال (potsherdهم می گویند)
- پاره آجر
- کوزه شکسته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " shard " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن