ترجمه "sheriff" به فارسی

کلانتر, شریف, داروغه بهترین ترجمه های "sheriff" به فارسی هستند.

sheriff verb noun دستور زبان

(UK) excl. (Scottish) (High Sheriff) An official of a shire or county office, responsible for carrying out court orders and other duties. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کلانتر

    noun

    all meanings

    Just halloo a little as you go alongto notify the sheriff and Sissel that we're ready.

    بین راه سوت بزن ین تا کلانتر و سی سل بفهمن که کارم ون تمومه.

  • شریف

    government official [..]

    presented an order of admission to the prisoner, signed by one of the sheriffs.

    اجازه ملاقات زندانی را که به امضای شریف بود ارائه دادند.

  • داروغه

    noun

    But if we find their boat we can put ALL of 'em in a bad fix for the sheriff 'll get 'em.

    اما اگه قایقشونو پیدا کنیم همهشون میفتن توی تله و داروغه مچشونو می گیره.

  • ترجمه های کمتر

    • کدخدا
    • دهخدا
    • شحنه
    • کلو
    • (امریکا) کلانتر
    • (انگلیس - سابقا) بخشدار
    • کارمند بخش یا shire
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sheriff " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "sheriff" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه