ترجمه "shivering" به فارسی

لرزان, اتلاف گرماي موجودات زنده, تعادل گرمايي بدن بهترین ترجمه های "shivering" به فارسی هستند.

shivering noun adjective verb دستور زبان

The action of shivering. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لرزان

    adjective

    the act of trembling with cold or fear

    Wake some time during the night, cold, shivering.

    شب نمیدانم چه ساعتی است یخ کرده و لرزان بیدار میشوم.

  • اتلاف گرماي موجودات زنده

  • تعادل گرمايي بدن

  • ترجمه های کمتر

    • تنظيم دماي بدن
    • تنظیم حرارت
    • توليد گرماي فيزيولوژيكي
    • عرقكردن
    • كنترل گرمايي
    • لرزش
    • لرزه
    • چایمان
    • گرمازايي
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shivering " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "shivering" با ترجمه به فارسی

  • بلرزانش، به لرزش در آر
  • (از ترس یا سرما و غیره) لرزیدن · (با حرکت دادن کشتی به طور اریب نسبت به باد) بادبان ها را به لرزه انداختن · (تکه ی هر چیزی که شکسته است) تکه شیشه · ارتعاش · بادبان ها را مرتعش کردن · تپش داشتن · تکه تکه کردن (یا افکندن یا باضربه) · تکه ی چینی · حس خارش · خرد و خاک شیر کردن · خرده · رعشه · ریزه · شکستن، متلاشی کردن · صدا · لرز · لرز کردن · لرزه · لرزه بر اندام افکندن · مشمئز شدن · مورمور · مورمور شدن · هیجان · پاره آجر · پاره سفال
  • شکسته
  • (از ترس یا سرما و غیره) لرزیدن · (با حرکت دادن کشتی به طور اریب نسبت به باد) بادبان ها را به لرزه انداختن · (تکه ی هر چیزی که شکسته است) تکه شیشه · ارتعاش · بادبان ها را مرتعش کردن · تپش داشتن · تکه تکه کردن (یا افکندن یا باضربه) · تکه ی چینی · حس خارش · خرد و خاک شیر کردن · خرده · رعشه · ریزه · شکستن، متلاشی کردن · صدا · لرز · لرز کردن · لرزه · لرزه بر اندام افکندن · مشمئز شدن · مورمور · مورمور شدن · هیجان · پاره آجر · پاره سفال
اضافه کردن

ترجمه های "shivering" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه