ترجمه "shoe" به فارسی

کفش, نعل, پاشنه بهترین ترجمه های "shoe" به فارسی هستند.

shoe verb noun دستور زبان

A piece of metal designed to be attached to a horse's foot as a means of protection; a horseshoe. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کفش

    noun

    protective covering for the foot [..]

    Meg's shoes are a little loose.

    کفش های مگ کوچک شده اند.

  • نعل

    noun

    A piece of metal designed to be attached to a horse's foot as a means of protection.

    Look ye, blacksmith, these are the gathered nail stubbs of the steel shoes of racing horses.

    آهنگر خوب دقت کن، اینها میخ نعل اسبهای اسب دوانی است که جمع کردهام.

  • پاشنه

    noun

    " Possible link to Richard Reid, the shoe bomber.

    " حلقه ارتباطي ممکن با ريچارد ريد ، بمب انداز پاشنه.

  • ترجمه های کمتر

    • پوتین
    • روکش
    • پاپوش
    • لالک
    • پاافزار
    • پاچیله
    • (مخفف) brake shoe
    • (مخفف) horse shoe
    • (مکانیک) کفشک
    • (ناودان) پاشنه ی آبریز
    • (نوک یا بدنه ی چیزی را با فلز پوشاندن) فلزپوش کردن
    • ترمز ماشین
    • روکش کردن
    • نعل اسب
    • نعل کردن
    • نیام فلزی زدن (به)
    • کفش دار کردن
    • کفش پوشیدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shoe " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Shoe

ISO 639-6 entity

+ اضافه کردن

"Shoe" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Shoe در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "shoe"

عباراتی شبیه به "shoe" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "shoe" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه