ترجمه "shoot" به فارسی

زدن, شلیک کردن, تیراندازی کردن بهترین ترجمه های "shoot" به فارسی هستند.

shoot verb noun interjection دستور زبان

(transitive) To fire a projectile or energy weapon at. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زدن

    verb

    to hit with a shot

    To shoot a penalty, you place the ball here.

    برای زدن پنالتی باید توپ رو اینجوری بکاری!

  • شلیک کردن

    verb

    to fire a shot

    Tom didn't shoot anybody.

    تام به کسی شلیک نکرد.

  • تیراندازی کردن

    to fire a shot

    As soon as he moved, they started shooting.

    همینکه خونوادم شروع به صف شدن کردن ، اون ها هم تیراندازی کرده بودن.

  • ترجمه های کمتر

    • نهال
    • پرتاب کردن
    • ترکه
    • شکار
    • جوانه
    • جهش
    • بردن
    • ستاک
    • فشاندن
    • قلمه
    • ریختن
    • (امریکا - خودمانی - باشتاب) فرستادن یا دادن 7
    • (با بی دقتی) قرار دادن
    • (با دوربین عکاسی یا فیلمبرداری و غیره) عکس گرفتن
    • (با: with) رنگارنگ کردن
    • (برخی بازی ها) بازی کردن
    • (برخی ورزش ها مانند بسکتبال و فوتبال - توپ را) شوت کردن
    • (به سرعت - در امتداد یا در میان چیزی) گذشتن
    • (به سرعت) به حرکت در آوردن
    • (بیرون) افکندن
    • (تیر) زدن 2
    • (حرف و غیره) زدن 3
    • (درد و غیره) تیر کشیدن
    • (رنگ ها را ) در آمیختن
    • (سریع) رستن
    • (فیلم یا عکس) برداشتن 5
    • (لنگر یا تور ماهیگیری و غیره) انداختن
    • (مثلا در چاهک) خالی کردن
    • (معدن) شاخه ی سنگ کانی
    • (مواد مخدر به ویژه هروئین را با آمپول) زدن
    • (موشک و غیره) انداختن
    • (موشک و غیره) پرتاب 4
    • (ناگهان) بیرون آمدن
    • (نجوم - با زاویه سنج) فرازیابی کردن (ستارگان) 4
    • (ندا حاکی از نومیدی یا دلزدگی یا تنفر) اه !
    • (پرسش یا نگاه و غیره) کردن
    • (پول و فرصت و وقت و غیره) از دست دادن
    • (گل یا برگ و غیره) درآوردن
    • (گلوله و غیره) در کردن
    • (گیاه) جوانه زدن
    • به هدر دادن
    • بیرون زدن
    • بیرون زدن یا دادن یا پراندن 0
    • تزریق کردن 6
    • تند راه رفتن
    • تنیدن 1
    • تیر اندازی
    • تیرباران کردن 7
    • جهش کردن 9
    • جوانه زنی
    • حرام کردن
    • حرکت کردن
    • درد (ناگهان و شدید)
    • درک !
    • رشد سریع
    • رنگ آمیزی کردن
    • رویش شاخه
    • رگه ی کوچک 5
    • زوک زوک 0
    • زوک زوک کردن
    • سبز شدن
    • سرعت داشتن
    • شاخریزه 2
    • شاخه ی کانه
    • شکار کردن (با سلاح) 8
    • عکسبرداری کردن
    • فواره زدن
    • فواره زنی
    • فوران 3
    • فوران کردن
    • مانند تیر رفتن
    • مثل برق راه انداختن
    • نشانه گیری 1
    • وای ! 6
    • پای جوش
    • پراندن 8
    • چفت در راکشیدن (بستن یا باز کردن)
    • کوفت !
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shoot " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "shoot"

عباراتی شبیه به "shoot" با ترجمه به فارسی

  • به رخ کشیدن · رجز خواندن · لاف زدن
  • (خودمانی) سلاح آتشین · از پهلو · اسلحه کمری · اسلحه گرم · تپانچه · کمری
  • استنشاق کردن · فرو بردن · هوش داشتن
  • ضربات پنالتی
  • شکست دادن · مغلوب ساختن
  • تاركهاي نوساقه · نخستههای برگ · نوساقهها
  • نسخه ی نهایی فیلمنامه (آماده برای اجرا و فیلمبرداری)
  • (گیاه شناسی) دوز (جنس Dodecatheon از خانواده ی primrose - بومی امریکای شمالی) · شهاب · شهاب ثاقب · نیزک (meteor هم می گویند)
اضافه کردن

ترجمه های "shoot" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه