ترجمه "shot" به فارسی

نما, شوت, شلیک بهترین ترجمه های "shot" به فارسی هستند.

shot adjective verb noun interjection دستور زبان

(athletics) The heavy iron ball used for the shot put. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نما

    photography: single unbroken sequence of photographic exposures [..]

    The tempo of the cuts, the variety of shots that are used.

    ضرباهنگ برش ها گوناگوني نما هايي که استفاده شده

  • شوت

    noun

    launching of a ball or similar object toward a goal

    I could reposition myself and be ready for that shot.

    بتونم دوباره جایگیری کنم و برای شوت اون بازیکن مهیا باشم.

  • شلیک

    noun

    result of launching a projectile

    I genuinely believe he would have shot me if you hadn't shown up.

    واقعا فکر کنم بهم شلیک میکرد اگر تو پیدات نشده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • گلوله
    • شات
    • پیک
    • تیراندازی
    • پرتابه
    • گمان
    • تیر
    • عکس
    • پرتاب
    • صحنه
    • تیرانداز
    • ساچمه
    • احتمال
    • انفجار
    • حدس
    • کوشش
    • قلپ
    • سوزن
    • قرص
    • خراب
    • افکنش
    • الوان
    • انژکسیون
    • دراژه
    • قزحسان
    • ممزوج
    • رنگارنگ
    • درآمیخته
    • حب
    • تخمین
    • ظن
    • افکندن
    • محدوده
    • فرسوده
    • فرض
    • برد
    • (با افزودن وزنه) سنگین کردن
    • (بسکتبال و غیره) پرتاب
    • (عامیانه - دارو یا مواد مخدر) تزریق
    • (عامیانه) تباه
    • (فوتبال و غیره) ضربه
    • (موشک و غیره) پراندن
    • (نوشابه ی الکلی) جرعه
    • (ورزش) وزنه (برای مردان 61 پوند و برای زنان 8 پوند)
    • (گلوله و غیره) شلیک
    • آمیخته با رنگ دیگر
    • آمیخته با چیز دیگر
    • آکنده
    • از کار افتاده کفش های من حسابی کهنه شده است .
    • تیرانداز ماهر (marksman هم می گویند)
    • جوانه زده
    • حدس 1
    • دارای تار و پود ملون
    • رنگین کمانی
    • زمان گذشته و اسم مفعول فعل : shoot
    • صدای گلوله
    • عکس فوری
    • فرتور 0
    • قوس قزحی
    • مسافت (طی شده توسط موشک و غیره)
    • میزان مواد لازم برای یک انفجار 3
    • وزنه دار کردن
    • پیش بینی
    • گیلاس 2
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shot " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "shot"

عباراتی شبیه به "shot" با ترجمه به فارسی

  • نمای آغازین
  • (تنیس) ضربه ی آهسته (که موجب فرودآمدن توپ درنزدیکی تور می شود) · ساچمه ی افکنده (که از راه چکاندن فلز مذاب در آب ساخته می شود)
  • (ارتش) چار پاره · شراپنل · چار پاره
  • (بسکتبال - پریدن در هوا و وارد کردن توپ در حلقه با دو دست) دانک شات
  • چارپاره
  • تیر خوردم
  • (امریکا - خودمانی) آدم مهم و با نفوذ · شخص مهم · کله گنده
  • تصمیم گیری کردن
اضافه کردن

ترجمه های "shot" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه