ترجمه "shrivelled" به فارسی
پژمرده, چوروک شدن بهترین ترجمه های "shrivelled" به فارسی هستند.
shrivelled
adjective
verb
دستور زبان
Wrinkled because the volume has reduced while the surface area of the outer layer has remained constant. [..]
-
پژمرده
adjectiveShe seemed to have shrivelled slightly, he thought.
به نظر آقای رمزی لیلی کمی پژمرده شده بود.
-
چوروک شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " shrivelled " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "shrivelled" با ترجمه به فارسی
-
پلاسیده شدن · چروک شدن
-
پژمرده
-
(کاشی) هم - چلسکیدن · اب رفتن · از مصرف انداختن · انجوخیدن · بی فایده کردن · بیچاره کردن · ترنجیدن · عاطل و باطل کردن · ورچلونیدن · پلاسیده شدن · پژمردن · چروک شدن · چروکیدن (و جمع یا کوچک شدن) · چین خوردن · کیس کردن
-
پژمرده
-
(کاشی) هم - چلسکیدن · اب رفتن · از مصرف انداختن · انجوخیدن · بی فایده کردن · بیچاره کردن · ترنجیدن · عاطل و باطل کردن · ورچلونیدن · پلاسیده شدن · پژمردن · چروک شدن · چروکیدن (و جمع یا کوچک شدن) · چین خوردن · کیس کردن
-
پژمرده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن