ترجمه "shuffle" به فارسی

بر, تصادفی, مردرندی بهترین ترجمه های "shuffle" به فارسی هستند.

shuffle verb noun دستور زبان

The act of shuffling cards. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بر

    adposition verb noun

    act of shuffling cards

    Sitting in your room and shuffling cards in front of a mirror?

    تو اتاقت بمونی و جلوی آینه کارت بر بزنی ؟

  • تصادفی

    A menu item that allows the play back all of the items in a playlist once, in random order. Playback ends when all of the items in the list have been played one time.

    It can take a randomly shuffled Rubik's Cube.

    میتونه یک مکعب روبیک که تصادفی به هم ریخته را

  • مردرندی

  • ترجمه های کمتر

    • حیله
    • درکشیدن
    • لنجیدن
    • لوشیدن
    • چمیدن
    • گرازیدن
    • سلانه سلانه راه رفتن
    • طفره
    • کندن
    • گریز
    • (با شتاب و لاقیدی) لباس درآوردن یا پوشیدن
    • (با گام های کشان) رقصیدن
    • (با: into یا out of - با حیله یا طفره) وارد شدن
    • (با: into یا out of) چپاندن
    • (ورق بازی و غیره) بر زدن
    • (پاها یا دستان خود را مرتبا) تکان دادن
    • از جایی به جای دیگر بردن
    • این پا آن پا کردن
    • بیقرار بودن
    • تغییر مکان دادن
    • توده ی درهم و برهم
    • جابجا شدن
    • جابه جا کردن
    • درهم و برهم کردن
    • رقص قدم کش کردن
    • سلاخی کردن
    • شانه خالی کردن
    • شتره زدن
    • قاتی پاتی
    • قاتی پاتی کردن
    • قدم کشان
    • لخ لخ
    • لخ لخ راه رفتن
    • لخ لخ کردن
    • مردرندی کردن
    • ور رفتن
    • وول خوردن
    • پای خود را روی زمین کشیدن و راه رفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shuffle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Shuffle
+ اضافه کردن

"Shuffle" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Shuffle در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

اضافه کردن

ترجمه های "shuffle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه