ترجمه "sick" به فارسی

بیمار, مریض, مريض بهترین ترجمه های "sick" به فارسی هستند.

sick adjective verb noun دستور زبان

(colloquial) Mentally unstable, disturbed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیمار

    adjective

    In poor health [..]

    I cannot but observe, that I never had one hours sickness while I stayed in this island.

    درینجا ناگزیر باید بگویم که تا هنگامی که در آن جزیره به سر میبردم حتی یک ساعت بیمار نشدم.

  • مریض

    adjective

    In poor health

  • مريض

    adjective

    Whose health is altered. [..]

    servant said he had sickness since he got here

    خدمتکار گفت از همون اول ورودش هم مريض بوده

  • ترجمه های کمتر

    • خسته
    • ناخوش
    • بیزار
    • بیمار مريض
    • خراب
    • رنجور
    • ناراحت
    • استفراغ
    • بیمارگونه
    • استعلاجی
    • بیمارانه
    • اندوهگین
    • نزار
    • علیل
    • سیر
    • ناسالم
    • نحیف
    • دردمند
    • ناقص
    • ریختن
    • آزارگرانه
    • انگشتال
    • حیض
    • سادیست
    • ناتندرست
    • وامش
    • کساد
    • ناخرسند
    • دلتنگ
    • دلزده
    • دژم
    • متاسف
    • ترسناک
    • مخوف
    • هولناک
    • قاعده
    • (ازنظر اخلاقی) مردود
    • (بازار) کم فعالیت
    • (عامیانه) آزارگر
    • (کشاورزی) نابارور 2
    • استفراغ کردن
    • بلند کردن
    • بیمار گونه
    • دارای حالت تهوع (دل به هم خوردگی
    • در حال ماهانگی
    • در غم غربت
    • در فراق
    • دل آشوب
    • دل سیر
    • دچار اختلال هیجانی 0
    • دچار قاعدگی
    • رنگ پریده
    • رو به ضعف 3
    • رو به نزول
    • روان بیمار
    • زده
    • قی کردن
    • قی)
    • مریض شدن
    • مشمئز کننده 1
    • وابسته به بیماری
    • پسوند: بیمار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sick " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "sick"

عباراتی شبیه به "sick" با ترجمه به فارسی

  • رجوع شود به migraine · سردرد ناشی از تهوع · میگرن
  • بیمار · مریض
  • (سده های 51 و 61 در اروپا) بیماری تب و عرق ریزی مهلک
  • استفراغ کردن · بلند کردن · ریختن · قی کردن · مریض شدن
  • (پزشکی - بیماری ناشی از مجاورت زیاد با اشعه ی ایکس یا اتمی و غیره) بیماری برتابشی · آسيبهاي تابش · بيماري ناشی از تابش · بیماری اشعه · بیماری تابشی · خسارت تابش
  • بدكاري خودمختار · بيماري علفي · ديساتونومي اسبي · ديساتونومي سگي · ديساتونومي گربهاي · دیساتونومی · نشانگان كي-گاسكل
  • صنایع مریض
  • (پزشکی - حالت تهوع و ضعف که در ارتفاعات کوهستانی دست می دهد) کوه بیماری
اضافه کردن

ترجمه های "sick" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه