ترجمه "side" به فارسی

طرف, ضلع, سمت بهترین ترجمه های "side" به فارسی هستند.

side adjective verb noun adverb دستور زبان

A bounding straight edge of a two-dimensional shape. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • طرف

    noun

    bounding straight edge of an object

    I am on your side.

    من طرف تو هستم.

  • ضلع

    noun

    bounding straight edge of an object [..]

    An hexagon has six sides.

    ششضلعی شش ضلع دارد.

  • سمت

    noun

    left or right half

    A set of skills, I'd be delighted to have on my side.

    يکسري مهرت ، خوشحال ميشدم که اگه سمت من بود.

  • ترجمه های کمتر

    • سوی
    • کنار
    • جنبه
    • دامنه
    • ضلعی
    • پهلو
    • جانب
    • جهت
    • کناره
    • فرعی
    • کناری
    • کج
    • ور
    • ساحل
    • پهلویی
    • بر
    • شیب
    • دست
    • صفحه
    • ثانوی
    • صحفه
    • سوک
    • ویژگی
    • (انگلیس) صفحه
    • (حسابداری) ستون 4
    • (رود یا دریاچه یا دریا) کرانه
    • (کاغذ یا صفحه) رو
    • (کوه و تپه و غیره) دامنه
    • (گوشت) شقه
    • از یک سو
    • جانبی 1
    • جنبی 3
    • دارای ضلع یا طرف کردن
    • در کنار
    • زیرچشمی 2
    • نزد
    • وابسته به کنار
    • وجه مربع چهار ضلع دارد. 0
    • یک طرفی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " side " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Side proper

An ancient city on a small peninsula on the Mediterranean coast of Anatolia, settled by Greeks from Cyme. [..]

+ اضافه کردن

"Side" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Side در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "side"

عباراتی شبیه به "side" با ترجمه به فارسی

  • شقهها · شقهها (لاشه) · نيملاشهها
  • - رویه · - سویه · - ضلعی · - طرفی · - وجهی · پسوند: - طرفه
  • اثرات ثانويه · اثرات جانبی · اثرات سوء دارو · اثرات غير هدف · واكنشهاي نامطلوب دارويي · واکنشهای سوء دارو
  • دبواره کشتی، پهلوی کشتی
اضافه کردن

ترجمه های "side" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه