ترجمه "silk" به فارسی

ابریشم, حریر, پرنیان بهترین ترجمه های "silk" به فارسی هستند.

silk adjective verb noun دستور زبان

(uncountable) A fine fiber excreted by the silkworm or other arthropod (such as a spider). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ابریشم

    noun

    fiber [..]

    Glasswork came from Persia by way of the Silk Road.

    شیشه از طریق جاده ابریشم از پارس وارد شد.

  • حریر

    fiber

    but which looked far more as though it were spun from filaments of silk or glass.

    به ظاهر آنچنان مینمود که از رشتههای حریر یا تارهای شیشه ساخته شده است.

  • پرنیان

    fabric

  • ترجمه های کمتر

    • پرند
    • دیبا
    • سیلک
    • ابريشم
    • سره
    • لاد
    • ابریشمی
    • کژ
    • (جمع) اونیفورم ابریشمی (سوارکاران و برخی وکلا در دادگاه های انگلیس)
    • (ذرت) ریش درآوردن
    • تخم ابریشم
    • جامه ی ابریشمی
    • لباس ابریشمی
    • نخ ابریشم
    • پارچه ی ابریشمی
    • کاکل درآوردن
    • کرک یا الیاف ابریشم مانند (مانند تارهای عنکبوت یا ریش ذرت)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " silk " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "silk"

عباراتی شبیه به "silk" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "silk" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه