ترجمه "silver" به فارسی

نقره, نقرهای, سیمین بهترین ترجمه های "silver" به فارسی هستند.

silver adjective verb noun دستور زبان

(uncountable) A lustrous, white, metallic element, atomic number 47, atomic weight 107.87, symbol Ag. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نقره

    noun adjective

    metal [..]

    Can you distinguish silver from tin?

    آیا میتوانید روی را از نقره تشخیص دهید؟

  • نقرهای

    adjective

    made from silver [..]

    Mrs. Gould had no silver mine to look after.

    خانم گولد معدن نقرهای نداشت که بخواهد مراقبش باشد.

  • سیمین

    noun adjective

    made from silver [..]

    In the left pocket we saw a huge silver chest, with a cover of the same metal.

    در جیب چپ او صندوق سیمین بزرگی دیدیم که سرپوش آن نیز از نقره بود.

  • ترجمه های کمتر

    • سيمگون
    • سیم
    • نقره ای
    • نقره فام
    • نقرهفام
    • روان
    • فصیح
    • سيم
    • پول
    • سیمگون
    • سلیس
    • براق
    • آسان
    • سخنور
    • بلیغ
    • شیوا
    • ثروت
    • (پول) بر مبنای نقره 2
    • آب نقره دادن
    • اکلیل زدن
    • با نقره روکش کردن
    • دارای صدا یا تن سیمین (ملایم و آشکار) 4
    • دارای نقره یا روکش نقره یاآب نقره
    • سفید خاکستری
    • سلیس 5
    • سکه ی نقره
    • سیم اندود
    • سیمین 1
    • سیمین رنگ کردن یا شدن
    • سیمین فام
    • شماره ی اتمی : 74
    • ظروف نقره ای
    • ماده ی نقره فام که پشت آینه می مالند
    • مال و منال
    • مخفف : silver medal 0
    • ملح نقره (در عکاسی)
    • نقره ای کردن یا شدن 7
    • نقره فام کردن یا شدن
    • نقطه ی جوش : c3612)
    • نقطه ی گداز: c9/169
    • هوادار پایه ی نقره 3
    • وابسته به جشن 52 سالگی ازدواج (و غیره) 6
    • وابسته به نقره
    • وزن اتمی : 868/701
    • پول نقره
    • چگالی : 34/01
    • کارد چنگال (از نقره یا فلز دیگر - silverware هم می گویند)
    • گینه (نشان : Ag
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " silver " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Silver proper

An English surname for a silversmith or a rich man, or for someone having silvery gray hair or living by a silvery brook. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نقره

    noun

    Can you distinguish silver from tin?

    آیا میتوانید روی را از نقره تشخیص دهید؟

تصاویر با "silver"

عباراتی شبیه به "silver" با ترجمه به فارسی

  • فرچهپای نقرهای
  • (سابقا - امریکا) اسکناس قابل تبدیل به نقره
  • (داروسازی - سابقا) هر یک از ترکیبات کلوئیدی نقره که حاوی یک پروتئین (مثلا آلبومین) هستند
  • آبيس پكتيناتا · آبیس آلبا · نراد الجزايري · نراد معمولي · نراد نقرهاي · نراد نقرهاي معمولی
  • (جانورشناسی) روباه نقره فام (Vulpes fulva - بومی امریکا - red fox هم می گویند) · خز این روباه
اضافه کردن

ترجمه های "silver" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه