ترجمه "sister" به فارسی
خواهر, خواهَر, پرستار بهترین ترجمه های "sister" به فارسی هستند.
a female member of a religious community; a nun. [..]
-
خواهر
nouna nun; a female member of a religious community [..]
He had three sisters, but two died when they were very young.
او سه تا خواهر داشت، اما دوتاشون وقتی خیلی جوون بودن مردن.
-
خواهَر
-
پرستار
nounThe sister greeted him with a quick, business like smile.
سر پرستار بخش با لبخندی سریع و کاسب کارانه به استقبالش آمد و به او سلام کرد.
-
ترجمه های کمتر
- همشيره
- همشیره
- پیوسته
- جفت
- همجور
- باجی
- نوزاد
- همتا
- قرینه
- طفل
- وابسته
- (انگلیس) سر پرستار
- (در برخی انجمن های زنانه) هم عضو
- (در مورد دو زن) دوست صمیمی
- (عامیانه - به ویژه در خطاب) خواهر
- (معمولا S بزرگ) راهبه
- خانم 1
- خواهر روحانی
- خواهر ناتنی
- دوست خواهروار
- رجوع شود به sister-in-law
- رجوع شود به stepsister
- ناخواهری (half sister دقیق تر است)
- پرستار 0
- کروماتیدهای خواهر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sister " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Title of respect for an adult female member of a religious or fraternal order. [..]
"Sister" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Sister در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "sister"
عباراتی شبیه به "sister" با ترجمه به فارسی
-
(عنوان هفت دانشگاه دخترانه ی شرق امریکا که از نظر آموزشی و مد پیشگام محسوب می شوند) هفت خواهران
-
جاری
-
بنانج · هوو
-
خواهر ناتنی · ناخواهری
-
سه خواهر
-
(خودمانی - قدیمی) روزنامه نگار (به ویژه زن) که درباره ی امور احساساتی و عشقی چیز می نویسد
-
(امریکا- خودمانی) ترسو · نازک نارنجی
-
جاری · خواهرزن · خواهرشوهر · خیازنه · خیاشنه · زن برادر · زن برادر زن · نز رهاوخ -رهوشرهاوخ