ترجمه "skeleton" به فارسی
اسکلت, استخوانبندی, اسكلت بهترین ترجمه های "skeleton" به فارسی هستند.
(anatomy) The system that provides support to an organism, internal and made up of bones and cartilage in vertebrates, external in some other animals. [..]
-
اسکلت
nounvery thin person [..]
I've never seen a living man who looked so exactly like a skeleton.
هرگز موجود زندهای که آنقدر شبیه به اسکلت باشد، ندیدهام.
-
استخوانبندی
system that provides support to an organism [..]
little more than the skeleton would be visible by morning.
تا بامداد چیزی بیش از استخوانبندی او دیده نخواهد شد.
-
اسكلت
skeletons playing cards in the moonlight
اسكلت هايي كه زير نور ماه كارت بازي ميكنن
-
ترجمه های کمتر
- کالبد
- شالوده
- طرح
- نحیف
- حداقل
- چارچوب
- اسکلتون
- ساختمان
- کلی
- استگان
- اسطقس
- كالب
- کمینه
- آغازین
- ابتدایی
- (انسان یا جانور) لاغر
- (جمع) ارکان
- استخوان بندی
- استخوانها
- در مراحل اولیه
- رجوع شود به outline
- هر چیز اسکلت مانند
- پوست و استخوان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " skeleton " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Skeleton" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Skeleton در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "skeleton"
عباراتی شبیه به "skeleton" با ترجمه به فارسی
-
(در مهره داران) کاسه ی سر و ستون فقرات و جناغ سینه و دنده ها · اسکلت محوری · محور بدن
-
اسکلت ضمیمه ای
-
استخوانبندی انسان
-
(تعداد کارگر یا سرباز و غیره) به حداقل رساندن · استگان کردن · به بخش اساسی تقلیل دادن · تبدیل به اسکلت کردن · تبدیل به چارچوب کردن
-
آهكيشدن (اسكلت)
-
اسکلت صورت
-
master key چیست · شاه کلید · کلید اضطراری · کلید بازکننده ی قفل های ساده (با شاه کلید master key فرق دارد)
-
اسکلت · ساختمان