ترجمه "ski" به فارسی

اسکی, چوب اسکی, (مخفف) water ski بهترین ترجمه های "ski" به فارسی هستند.

ski verb noun دستور زبان

One of a pair of long flat runners designed for gliding over snow. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اسکی

    noun

    one of a pair of long flat runners designed for gliding over snow

    Tom got his neck broken in a ski accident.

    گردن تام به هنگام اسکی بازی شکسته شد.

  • چوب اسکی

    narrow strip of wood, plastic, metal for skiing

    You can see two ski poles sticking out of the roof of the tent.

    متونین دو تا چوب اسکی ببینین که از سقف چادر زده بیرون.

  • (مخفف) water ski

  • ترجمه های کمتر

    • اسکی کردن
    • وسیله ی اسکی (مرکب از دو تیغه که به کفش اسکی می بندند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ski " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ski
+ اضافه کردن

"Ski" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ski در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "ski"

عباراتی شبیه به "ski" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "ski" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه