ترجمه "slapstick" به فارسی
بزنبکوب, دوتکه تخته ی متصل که وقتی به محلی زده می شوند صدای شپلق ایجاد می کنند (سابقا دلقک ها به کار می بردند), شادمایش سبک بهترین ترجمه های "slapstick" به فارسی هستند.
slapstick
noun
adjective
دستور زبان
(uncountable) physical comedy, e.g. slipping on a banana peel, exaggeratedly losing balance, walking into walls etc. [..]
-
بزنبکوب
genre
-
دوتکه تخته ی متصل که وقتی به محلی زده می شوند صدای شپلق ایجاد می کنند (سابقا دلقک ها به کار می بردند)
-
شادمایش سبک
-
ترجمه های کمتر
- نمایش خنده دار روحوضی
- وابسته به شادمایش سبک
- کمدی بزن و بکوب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " slapstick " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن