ترجمه "slay" به فارسی
کشتن, میراندن, (با خشونت یا در جنگ) کشتن بهترین ترجمه های "slay" به فارسی هستند.
slay
verb
دستور زبان
(now literary) To kill, murder. [..]
-
کشتن
verb'Many have received worse than this in payment for the slaying of their first orc.
خیلیها موقع کشتن اولین او رکها زندگی اشان زخمهای بدتر از این نصیباشان میشود.
-
میراندن
-
(با خشونت یا در جنگ) کشتن
-
ترجمه های کمتر
- (خودمانی) کشته ی چیزی شدن یا کردن
- (مهجور) زدن
- بقتل رساندن
- به قتل رساندن
- ذبح کردن
- ضربه زدن
- کاملا تحت تاثیر قرار دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " slay " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "slay" با ترجمه به فارسی
-
آدم کشی · آدمکشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن