ترجمه "sleep" به فارسی
خواب, خوابیدن, غنودن بهترین ترجمه های "sleep" به فارسی هستند.
sleep
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) To rest in a state of reduced consciousness. [..]
-
خواب
nounstate of reduced consciousness [..]
I forgot to turn off the television before going to sleep.
من فراموش کردم که تلویزیون را قبل به خواب رفتن خاموش کنم.
-
خوابیدن
verbto rest in state of reduced consciousness [..]
He felt no longer either desire or need of sleep, but rather of watchfulness.
دیگر نه هوسی به خوابیدن داشت و نه نیـازی، بلکـه تـرجیح میداد هشیار بماند.
-
غنودن
verbto rest in state of reduced consciousness [..]
-
ترجمه های کمتر
- خوابيدن
- شب
- چرت
- خفتن
- Sleep
- خسبیدن، غنودن
- چرتی
- مرگ
- لالا
- رخوت
- رهایی
- بيداري
- خسبیدن
- لالاکردن
- ناکنشوری
- نوم
- کپیدن
- (طبیعت) به خواب فرو رفتن
- (عامیانه - معمولا با: with)همخوابگی کردن (با)
- (مجازی) خواب غفلت
- (پا یا دست) خواب رفتن
- (گیاه شناسی) شبگرایی (nyctitropism هم می گویند) 2
- از فعالیت افتادن
- به خواب ابدی فرو رفتن
- به خواب غفلت فرو رفتن
- تامل کردن 4
- جادادن 5
- جای خواب (یا گنجایش) داشتن
- جماع کردن 3
- خماری خواب
- خواب آلودی
- خواب رفتن
- خواب سبک
- خواب عمیق
- در بستر رفتن
- در بستر مرگ غنودن
- رجوع شود به hibernation 0
- رجوع شود به unconsciousness 1
- روی چیزی فکر کردن
- غافل شدن
- غفلت کردن
- غیر فعال شدن
- فاصله ای که در یک شب می توان طی کرد
- مورد تفکر قرار دادن
- ناآگاه بودن یا شدن
- ناکنشور شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sleep " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "sleep"
عباراتی شبیه به "sleep" با ترجمه به فارسی
-
اختلال خواب
-
خواب اضافی · خواب پیش از نیمه شب (که برخی معتقدند آرام بخش است) · قیلوله
-
پا روی دم شیر نذار
-
فلج خواب
-
بیرون خوابیدن
-
پینکی، چُرت
-
(پزشکی) داالنوم · بيماري خواب · بیماری خواب · تريپانوزومياز آفريقايي · تريپانوزومياز آمريكايي · تریپانوزومیاز · همیشه خوابی
-
اختلال تنفسی در خواب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن