ترجمه "smacking" به فارسی

تند و تیز, تودهنی, سرزنده بهترین ترجمه های "smacking" به فارسی هستند.

smacking noun verb دستور زبان

Present participle of smack. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تند و تیز

  • تودهنی

    noun
  • سرزنده

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • سیلی
    • مهم
    • پر حرارت
    • کتک
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " smacking " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "smacking" با ترجمه به فارسی

  • (از روی اشتیاق و غیره لب ها را به هم فشردن و سپس با صدا از هم جدا کردن) مچ کردن · (با کف دست یا چیز مسطح) ضربه · (خودمانی) هروئین · (شپلق) زدن · (مشروب یا خوراک) مقدار کم · اثر · بلم · بو · بوس و کنار · بوسه چسباندن · بوسه ی صدا دار · تودهنی · توگوشی · جرعه · حاکی از چیزی بودن · درست · درکونی · دقیقا · رایحه تند · رغبت · رنگ · رنگ و بوی چیزی را داشتن · زدن · زورق ماهیگیری · سیلی · سیلی زدن · شرق صدا کردن · شپلق صدا کردن · ضربت · طعم · طعم چیزی را داشتن · قایق بادبانی کوچک · لب مزه · ماچ · ماچ صدا دار کردن · ماچیدن · مزه · مزه تند · مزه داشتن · ملچ ملوچ · ملچ ملوچ کردن · مهم · مچ · هرت · چک زدن · کتک · کتک زدن · یکسر
  • دقیقا (خودمانی - امریکای شمالی)
  • (از روی اشتیاق و غیره لب ها را به هم فشردن و سپس با صدا از هم جدا کردن) مچ کردن · (با کف دست یا چیز مسطح) ضربه · (خودمانی) هروئین · (شپلق) زدن · (مشروب یا خوراک) مقدار کم · اثر · بلم · بو · بوس و کنار · بوسه چسباندن · بوسه ی صدا دار · تودهنی · توگوشی · جرعه · حاکی از چیزی بودن · درست · درکونی · دقیقا · رایحه تند · رغبت · رنگ · رنگ و بوی چیزی را داشتن · زدن · زورق ماهیگیری · سیلی · سیلی زدن · شرق صدا کردن · شپلق صدا کردن · ضربت · طعم · طعم چیزی را داشتن · قایق بادبانی کوچک · لب مزه · ماچ · ماچ صدا دار کردن · ماچیدن · مزه · مزه تند · مزه داشتن · ملچ ملوچ · ملچ ملوچ کردن · مهم · مچ · هرت · چک زدن · کتک · کتک زدن · یکسر
  • (از روی اشتیاق و غیره لب ها را به هم فشردن و سپس با صدا از هم جدا کردن) مچ کردن · (با کف دست یا چیز مسطح) ضربه · (خودمانی) هروئین · (شپلق) زدن · (مشروب یا خوراک) مقدار کم · اثر · بلم · بو · بوس و کنار · بوسه چسباندن · بوسه ی صدا دار · تودهنی · توگوشی · جرعه · حاکی از چیزی بودن · درست · درکونی · دقیقا · رایحه تند · رغبت · رنگ · رنگ و بوی چیزی را داشتن · زدن · زورق ماهیگیری · سیلی · سیلی زدن · شرق صدا کردن · شپلق صدا کردن · ضربت · طعم · طعم چیزی را داشتن · قایق بادبانی کوچک · لب مزه · ماچ · ماچ صدا دار کردن · ماچیدن · مزه · مزه تند · مزه داشتن · ملچ ملوچ · ملچ ملوچ کردن · مهم · مچ · هرت · چک زدن · کتک · کتک زدن · یکسر
اضافه کردن

ترجمه های "smacking" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه