ترجمه "snow" به فارسی

برف, برفک, برف آمدن بهترین ترجمه های "snow" به فارسی هستند.

snow verb noun دستور زبان

(colloquial) To hoodwink someone, especially by presenting confusing information. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برف

    noun

    precipitation [..]

    They told us we could go home because of the snow.

    آنها به ما گفتند که به خاطر برف می توانیم به خانه هایمان برویم.

  • برفک

    noun

    TV noise

    From several houses the sound of television snow ran on and on.

    از چندین خانه صدای تلویزی ونها که به طور بی پایان، برفک پخش میکردند میامد.

  • برف آمدن

    verb

    have snow fall from the sky

  • ترجمه های کمتر

    • barf
    • (امریکا - عامیانه) تحت تاثیر قرار گرفتن یاقرار دادن
    • (بر صفحه ی تلویزیون یا کامپیوتر و غیره) برفک
    • (خودمانی) کوکائین (به صورت پودر)
    • (شعر قدیم) سپیدی
    • برف باريدن
    • برف باریدن
    • برف باریدن (یا آمدن)
    • توده ی برف
    • ریزش برف
    • سی پی اسنو (نویسنده ی انگلیسی)
    • هر چیز برف مانند (از نظر رنگ یا نرمی و غیره) 0
    • هوای ابری
    • گول زدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " snow " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Snow proper noun

A surname. [..]

+ اضافه کردن

"Snow" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Snow در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "snow"

عباراتی شبیه به "snow" با ترجمه به فارسی

  • بلدرچین برفی
  • (گیاه شناسی) شبرم امریکایی · فرفیون سفید (Euphorbia marginata - بومی جنوب باختری ایالات متحده)
  • سفیدبرفی و هفت کوتوله
  • خرچنگهای برفی
  • بارشسنجها · برفسنجها · ثبتكنندههاي شدت باران
  • پوشش برفی
  • (جانور شناسی) یوزپلنگ سفید (Panthera uncia) · اونس · پلنگ برفی
  • برف دریایی
اضافه کردن

ترجمه های "snow" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه