ترجمه "snowy" به فارسی
برفی, پوشیده از برف, سفید بهترین ترجمه های "snowy" به فارسی هستند.
snowy
adjective
دستور زبان
Covered with snow. [..]
-
برفی
adjectivecovered with snow
The five of them stopped in the middle of the snowy field.
هر پنج تاشان در وسط دشت برفی ایستادند.
-
پوشیده از برف
adjectiveand looking up the wooded slopes of the foothills at the snowy dome of Higuerota.
چشم به دامنههای جنگلی تپهها بر گنبد پوشیده از برف ایگروتا.
-
سفید
adjectiveThen he strode across the snowy field, clapping Carlisle on the shoulder as he passed.
بعد با گامهای بلند دشت سفید را پیمود، وقتی رد میشد روی شانهی کارل ایل ضربهی کوچکی زد.
-
ترجمه های کمتر
- پربرف
- برفگون
- معصوم
- خالص
- پاک
- برف سان
- برف مانند
- بی گناه
- وابسته به برف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " snowy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "snowy"
عباراتی شبیه به "snowy" با ترجمه به فارسی
-
(جانور شناسی) جغد شمالی (Nyctea scandiaca) · جغد برفی
-
کوههای برفی
-
روباه پرنده کوهستان برفی
-
اگرت برفی · حواصیل برفی
-
پوشیدگی از برف سفیدی
-
پوشیدگی از برف سفیدی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن