ترجمه "sodden" به فارسی
خیس, خمیر, لایعقل بهترین ترجمه های "sodden" به فارسی هستند.
sodden
adjective
verb
دستور زبان
(intransitive) To become soaked. [..]
-
خیس
adjectiveBill E clutches the sodden, straggly left leg of my makeshift trousers.
بیل ای لنگهی چپ شلوار خیس و تکه پارهی موقتیام را چنگ میزند.
-
خمیر
noun -
لایعقل
-
ترجمه های کمتر
- خیساندن
- (به ویژه در اثر مستی)گیج
- (قدیمی) جوشاندن
- (مهجور) اسم مفعول : seethe
- (نان و غیره)خمیر مانند
- آب دیده کردن
- آب پز شده
- آبروت کرده
- از خود بی خود
- اشباع از آب
- خمیری کردن
- خیس کرده
- رطوبت گرفته کردن
- غیر برشته
- نیمه پخته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sodden " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن