ترجمه "softness" به فارسی
ملایمت, نرمی, اهستگی بهترین ترجمه های "softness" به فارسی هستند.
softness
noun
دستور زبان
The quality of being soft. [..]
-
ملایمت
I think that's all nonsense and there's no need of softness;
به نظر من اینها همه مزخرف است و هیچ لزومی به ملایمت نیست
-
نرمی
By the edge of the river soft lapping waves broke at their feet.
در ساحل رودخانه موج مخالفی به نرمی آمد و در پای آنها روی سنگریزهها فرو مرد.
-
اهستگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " softness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "softness" با ترجمه به فارسی
-
ابزار نرم
-
ذرت آردي · ذرت نرم
-
رجوع شود به bituminous coal
-
ماده ی مخدر نسبتا ملایم که ظاهرا معتاد کننده نیست (مانند ماری جوانا)
-
(آب و هوا یا باد و غیره) ملایم · (آب) سبک (که صابون در آن خوب کف می کند) · (آواشناسی) ملایم · (ارز) پول ضعیف (که به آسانی یا نرخ خوب تسعیرنمی شود) · (بازرگانی - قیمت ها و وضع بازار) در حال نزول · (رادیولژی - اشعه ی ایکس) کم نفوذ 7 · (صدا) ملایم · (قدیمی) ساکت ! · (مزه) ملایم (در برابر: تند یا قوی) · (موشک یا پایگاه یا هدف و غیره) روی زمین (نه در زیر زمین) · (نور یا رنگ) ملایم · (وام) با بهره ی نازل · آبکی · آرام باش ! · آسان · آسانگیر · آسیب پذیر 5 · آهسته (در برابر: بلند loud) · ایست ! · با آرامی (softly هم می گویند) 8 · با شرایط آسان 4 · با ملایمت · با نرمی · باگذشت · بی ثبات · بی حفاظ · بی درد سر · بی دردسر · بی زحمت · دلرحم · دلپذیر · دلچسب · رئوف · راحت 0 · زود آسیب · ساویز · سست · شل · ضعیف · غیر الکلی · غیر ثابت · فرورو · لشن · لطیف · مصوت · معتدل · ملایم · مهربان · ناز پرورده · نازنین 1 · نازک نارنجی · ناعم · نرم · نرم (در برابر: زبر یا خشن) · نرم دل · نرمه 9 · نسو · هر چیز نرم · واکدار · چشم نواز 2 · کامی · کامی شده (رجوع شود به voiced و palatalized) 6 · کم ارزش · کم استقامت · گوارا · گوشنواز 3
-
محاسبات نرم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن