ترجمه "soggy" به فارسی
خیس, مرطوب, آبروت بهترین ترجمه های "soggy" به فارسی هستند.
soggy
adjective
دستور زبان
Soaked with moisture or other liquid [..]
-
خیس
adjectiveIt's gonna get soggy by the time he eats it.
وقتی اون رو بدی بخوره ، یکم که بگذره اون نون کلاً خیس میخوره
-
مرطوب
adjectiveThe cigarette stubs, soggy then, were wet now, and swirly.
ته سیگارها که قبلاً مرطوب بودند حالا کاملاً خیش و پیچ خورده بودند.
-
آبروت
-
ترجمه های کمتر
- خمیرمانند
- راکد
- نمناک
- تنبل
- سست
- آب کشیده
- خسته کننده
- رطوبت زده
- عاری از لطف
- ملالت آور
- نرم (و غیر برشته)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " soggy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن