ترجمه "soil" به فارسی

خاک, خاکی کردن, زمین بهترین ترجمه های "soil" به فارسی هستند.

soil verb noun دستور زبان

(uncountable) A mixture of sand and organic material, used to support plant growth. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خاک

    noun

    country or territory [..]

    We'd have to get men to the blast site, retrieve soil samples and blast debris.

    بايد افرادي رو به محل انفجار بفرستيم ، تا از خاک و آوار نمونه برداري کنن.

  • خاکی کردن

    verb

    to make dirty [..]

  • زمین

    noun

    It's a very rocky soil, isn't it?

    این زمین خیلی صخرهای است، نه؟

  • ترجمه های کمتر

    • سرزمین
    • سرزمين
    • کشور
    • ارض
    • چرک
    • لکه
    • لک
    • میهن
    • روغن
    • زادگاه
    • وطن
    • خاستگاه
    • رستنگاه
    • رستگاه
    • سرگین
    • موطن
    • دوده
    • مدفوع
    • گریس
    • کثافت
    • (انسانی یا حیوانی) کود
    • (به دام) علوفه دادن
    • (به ویژه سطح چیزی را) کثیف کردن یا شدن
    • (مزاج دام را با دادن علف) پاک کردن
    • آبروریزی کردن
    • بخش کثیف هر چیز
    • خاکی (یا گلی) کردن یا شدن
    • روغن اتومبیل
    • سبزی و علف دادن
    • فاسد کردن
    • لک انداختن
    • لکه دار کردن
    • ملوث کردن
    • نجس سازی
    • نجس کردن
    • ننگین کردن
    • پلید کردن
    • چرک کردن
    • چرکین کردن یا شدن
    • کثیف سازی
    • کثیف کردن
    • که که
    • گل الود کردن
    • گند زدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " soil " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "soil"

عباراتی شبیه به "soil" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "soil" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه