ترجمه "son" به فارسی

پسر, فرزند, پور بهترین ترجمه های "son" به فارسی هستند.

son verb noun دستور زبان

A male child, a boy or man in relation to his parents; one's male offspring. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پسر

    noun masculine

    a male person in relation to his parents

    My son went to Iran.

    پسر من به ایران رفت.

  • فرزند

    noun

    a male person in relation to his parents

    Dad said it goes to the firstborn son.

    بابا گفت به اولين فرزند ذکور خانواده ميرسه.

  • پور

    noun Suffix

    a male person in relation to his parents

  • ترجمه های کمتر

    • کر
    • آخر
    • فرزندم
    • زاد
    • اولاد
    • مولود
    • ولد
    • pesar
    • ناپسری
    • نوجوان
    • (روش خطاب مهرآمیز از سوی مسن ترها به پسران و جوانان) پسرم
    • (مجازی) زاده
    • رجوع شود به son-in-law
    • فرزند ذکور
    • فرزند پسر
    • پسر خوانده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " son " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Son proper noun

(Christianity) Jesus Christ, whom Christians believe to be the son of God. [..]

+ اضافه کردن

"Son" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Son در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

SON abbreviation Acronym

Sonora, a state of Mexico. [..]

+ اضافه کردن

"SON" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای SON در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "son"

عباراتی شبیه به "son" با ترجمه به فارسی

  • عیسی
  • پسری از انسان
  • (به شخص یا چیز مورد خشم) پدرسگ ! · (خودمانی - ناخوشایند) · (ندا حاکی از شگفتی یا آزردگی) اه ! · تخم سگ ! · تخم سگ، توله سگ · خاک بر سرم ! · مادر جنده · مادرسگ ! · وای ! (sonofabitch هم می نویسند)
  • امامزاده ابراهیم علیه السلام از فرزندان حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم علیه الصلوه و السلام است است که در دورانی که حضرت امام رضا علیه الصلوه و السلام در خراسان اقامت داشتند با جمعی از مردان ب
  • پسران سرنوشت
  • پسر کو ندارد نشان از پدر
  • (امریکا) نامزد ریاست جمهور که دلخواه رهبران ایالت یا محل بخصوصی می باشد · فرزند برومند (کشور یا ناحیه) · فرزند نور چشم · پسر عزیز کرده · چشم و چراغ شهر (یا خانواده)
  • (از نظر خویشان به ویژه والدین زن شوهردار) داماد (به داماد هنگام عروسی می گویند: bridegroom یا groom) · )رتخد رهوش( داماد · داماد · ناپسري
اضافه کردن

ترجمه های "son" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه