ترجمه "sort" به فارسی

مرتبسازی, نوع, طبقه بهترین ترجمه های "sort" به فارسی هستند.

sort verb noun دستور زبان

A general type. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرتبسازی

    noun verb

    arrange in order [..]

    Describes a way of sorting for a given field

    راه مرتب‌سازی حوزۀ داده‌شده را توصیف می‌کند

  • نوع

    noun

    Curiosity is a sort of gluttony. To see is to devour.

    حس کنجکاوی یک نوع شکمپرستی است. دیدن به منزله دریدن است.

  • طبقه

    noun

    I've been trying to help him sort through his problems.

    من کمکش کردهام تا مشکلاتش را طبقه بندی کند.

  • ترجمه های کمتر

    • گونه
    • جور
    • قسم
    • جنس
    • چیدمان
    • جور کردن
    • قبیل
    • سِنخ، صِنف، گونه
    • دسته
    • آدم
    • گروه
    • فرد
    • رقم
    • طریق
    • شخص
    • دهنادش
    • (عامیانه) مرتب کردن
    • (قدیمی) روش
    • (قدیمی) معاشر بودن
    • (کامپیوتر) ترتیب بندی
    • ترتیب بندی کردن
    • تفکیک کردن
    • جدا کردن
    • دسته بندی کردن
    • دمساز شدن
    • دهناد کردن
    • سوا کردن
    • طبقه بندی کردن
    • مرتب کردن
    • منظم کردن
    • همجور کردن
    • همنشینی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sort " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Sort
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرتب سازی

    We then use optical sorting to color sort this material.

    سپس ما از مرتب سازی چشمی برای مرتب کردن رنگ این مواد استفاده میکنیم.

تصاویر با "sort"

عباراتی شبیه به "sort" با ترجمه به فارسی

  • انواع
  • ناجور · ناسازگار · ناهمجور
  • مرتبسازی انتخابی
  • مرتبسازی شمارشی
  • تجهیزات مرتبسازی · مرتبسازها
  • به ترتیب کردن · جور کردن · درجهبندیکردن · مرتب سازی · مرتبسازي · نوع
  • الگوریتم مرتبسازی
  • مرتبسازی گورزاد
اضافه کردن

ترجمه های "sort" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه