ترجمه "sound" به فارسی

صدا, تندرست, صدا دادن بهترین ترجمه های "sound" به فارسی هستند.

sound adjective verb noun adverb interjection دستور زبان

Healthy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صدا

    noun

    sensation perceived by the ear [..]

    Cities should be full of vibrations, full of sound, full of music.

    شهر ها باید پر از جنبش , پر از صدا و موسیقی باشند.

  • تندرست

    adjective

    healthy

  • صدا دادن

    verb

    to produce a sound

  • ترجمه های کمتر

    • سالم
    • آواز
    • صوت
    • درست
    • آوا
    • زدن
    • منطقی
    • لحن
    • تنگه
    • معقول
    • محکم
    • هیاهو
    • اهمیت
    • عمیق
    • نفیر
    • کامل
    • قوی
    • ظاهر
    • باثبات
    • قانونی
    • نوفه
    • غوص، شیرجه
    • گفتن
    • نیرومند
    • مطمئن
    • باب
    • استوار
    • معتبر
    • استوان
    • باریکاب
    • بغاز
    • دریاراه
    • دریاشاخ
    • قاشقک
    • ولوم
    • باشرف
    • باوفا
    • مستحکم
    • شرافتمند
    • خردمندانه
    • میله
    • شایعه
    • سنتی
    • مستند
    • نمایاندن
    • بندر
    • جانانه
    • شریف
    • قطعی
    • میل
    • (از روی صدا) به نظر رسیدن
    • (از کف رودخانه یا دریا و غیره) نمونه برداری کردن
    • (با صدا) اعلام کردن 2
    • (باریکه ی آب که جزیره را از سرزمینی جدا می کند یا دو دریا را به هم وصل می کند) تنگه
    • (برخی ماهی ها) رجوع شود به swim bladder
    • (به طور واضح) تلفظ کردن
    • (خواب) ژرف
    • (در فضا) فراپژوهی کردن
    • (رادیو و تلویزیون و غیره) صدا
    • (رودخانه یا دریا و غیره) ژرفاسنجی کردن
    • (قدیمی) معنی
    • (مجازی) فحوا
    • (معمولا با: out) زمینه یابی کردن
    • (نهنگ یا ماهی بزرگ - ناگهان به ژرفا)شیرجه رفتن
    • (پزشکی - با گوش دادن یا فرو کردن سوند و غیره) معاینه کردن
    • (پزشکی - با گوشی یا ضربه زدن با انگشت) سمع کردن
    • (پزشکی) سوند
    • آسمان پژوهی کردن
    • ادا کردن
    • ادا کردن 1
    • امواج صوتي
    • به صدا درآوردن 0
    • بی عیب
    • بی نقص
    • تق و توق
    • دارای ارزش قانونی
    • درون نما
    • درون پژوهی کردن
    • سر و صدا
    • شاخه ی دریا
    • صدا ایجاد کردن
    • صدا کردن
    • صدارس (مثل : تیررس)
    • عمق سنجی کردن (معمولا با ابزار شاغول مانند)
    • فرو رفتن
    • فضا پژوهی کردن
    • مزه ی دهان کسی را فهمیدن
    • مطابق با سنت و عرف
    • معرض صدا
    • مورد قبول
    • نظرسنجی کردن
    • ژرفاپژوهی کردن
    • ژرفایابی کردن
    • گمانه زنی مردمی کردن
    • گوش دادن 3
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sound " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Sound proper دستور زبان

The strait that separates Zealand (an island of Denmark) from Scania (part of Sweden); also sometimes called by the Danish name, Øresund. [..]

+ اضافه کردن

"Sound" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Sound در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "sound"

عباراتی شبیه به "sound" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "sound" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه