ترجمه "soup" به فارسی
سوپ, آبگوشت, آشامه بهترین ترجمه های "soup" به فارسی هستند.
soup
verb
noun
دستور زبان
Any of various dishes commonly made by boiling water or stock with various ingredients, such as meat and vegetables, to extract flavor. [..]
-
سوپ
noundish [..]
My mother tasted the soup and added a little more salt.
مادرم سوپ را چشید و بعد کمی نمک به آن اضافه کرد.
-
آبگوشت
nounShall I order you fish, soup or anything.
به او گفت: برای تو آبگوشت ماهی سفارش دهم یا غذای دیگری میل داری؟
-
آشامه
-
ترجمه های کمتر
- هریس
- هریسه
- گوشاب
- گوشتابه
- (خودمانی) مه غلیظ
- (خودمانی) نیتروگلیسیرین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " soup " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "soup"
عباراتی شبیه به "soup" با ترجمه به فارسی
-
سوپها
-
(امریکا - خودمانی) آسان · سهل · مثل آب خوردن · نسیم
-
سوپ سیاه
-
(فرانسه - رستوران) آبگوشت ویژه ی روز · سوپ امروز
-
مخلوطهای سوپ خشکشده
-
محل اطعام فقرا · نوانخانه
-
(امریکا) · (خودمانی) حروف اول اسامی ادارات و شرکت ها (که اغلب گیج کننده است) · نوعی سوپ که ماکارونی های آن به شکل حروف الفبا است
-
میسوسوپ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن