ترجمه "sour" به فارسی
ترش, تند, ترش مزه بهترین ترجمه های "sour" به فارسی هستند.
sour
adjective
verb
noun
دستور زبان
made rancid by fermentation etc [..]
-
ترش
adjectivehaving an acidic, sharp or tangy taste [..]
They shall no longer say: ‘The parents have eaten sour grapes, and the children’s teeth are set on edge.’
بار دیگر نخواهند گفت كه پدران انگور ترش خوردند و دندان پسران كند گردید.
-
تند
adjective adverbThe mist entered my nostrils and lay upon my lips rank and sour.
بوی تند و نامطبوع خزهی دریا که از خلال ذرات مه به مشام میرسید، تأثیر داروی بیهوشی را پیدا کرده بود.
-
ترش مزه
adjectiveA sour wine, moreover, or a souring
از این گذشته، ترش مزه و ترش کننده نیز بود،
-
ترجمه های کمتر
- کج خلق
- ترشیده
- عبوس
- زننده
- دمغ
- اخمو
- افسرده
- ناخوشایند
- ترشخو
- ترشیدن
- ناموزون
- بدخلق
- کدر
- عوضی
- غلط
- (خاک) اسیدی (در برابر: قلیایی alkaline)
- (صدا یا موسیقی) ناهنجار
- بد خلق
- بد عنق
- بدبین شدن یا کردن
- ترش بودن
- ترش شدن
- ترش شدن یا کردن
- ترشرو شدن یا کردن
- دمغ کردن یا شدن
- زود خشم
- پس رفته
- کم حوصله
- کمتر یا بدتر از حد معمول
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sour " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sour" با ترجمه به فارسی
-
آلبالو
-
خميرهاي ترش · عوامل ورآوری · ورآور شیمیایی
-
خامه · خامه ترش · سرشیر (که گذاشته اند برای مزه کمی ترش و غلیظ بشود)
-
(میوه) ملس · ترش و شیرین (مثلا دارای شکر و سرکه) · ملس · میخوش
-
(به مضمون داستان روباهی که دستش به انگور نمی رسید لذا گفت ترش است) تحقیر یا رد کردن چیزی که برای انسان میسر نیست · انگور ترش · غوره
-
نفت خام ترش
-
ترشك جاماييكايي · هیبیسکوس سابداریفا
-
(در خوراک پزی و داروسازی و غیره) بلورهای اسید سیتریک یا اسید تارتاریک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن